با اینکه حوصله م سر رفته همزمان اصلنم دلم نمیخواد از در خونه بیرون برم خسته هستم
دیروز به مادرشوهر و پدرشوهر گفتیم شام بیان خونه مون و پذیرفتن
رفتیم شهروند یه سری چیز میز بخریم اخه قرار بود امروزم بابا اینا و هادی اینا بیان که دیشب بابا گفت نرید و نیاید
خلاصه مام بیخیال شدیم البته بگذریم که نادیا هم مریض شد
از عید امسال متنفرم نه خرید و هیاهوی شب عید نه مسافرت همیشگی شمال
برچسب:
نویسنده: نیکان شجاعی
برچسب:
نویسنده: نیکان شجاعی